Green willow

رندوم نوشت!

از اون جایی که اینترنت ملیه خیلیا به ویلاگ نویسی برگشتن. اول خواستم با یه وبلاگ جدید به فضای بلاگ بیان برگردم ولی میدونم که نمیتونم دائمی توی فضای مجازی فعالیت کنم پس همون بهتر که همین جا گاهی بنویسم.

زندگی با بزرگ تر شدن سخت میشه. سخت. خیلی سخت. دلم دوران خامی و نپختگی نوجوونی رو می خواد. خیلی وقته حتی مثل آدم یه قطره اشک هم نریختم.

دلم تنگ کسیه که با بی رحمی تموم تمام خاطرات 4 ساله رو ول کرد و رفت. این موضوع تاثیر خیلی زیادی روی من و اخلاقم گذاشت.

فکر میکردم آدم 100 درصد منطقی ام. فکر میکردم این منم که همیشه چیزها رو میتونم به راحتی رها کنم ولی بعد گذشت تقریبا یه سال انگار همین دیروز بود که از کوچکترین جزئیات زندگی هم خبر داشتیم.

ولی این جرو تفکرات بچگانه ام بود.

کمالگرایی و خواستن 100 درصد همه چیز آزارم میده.

دلم میخواد همه امور زندگیم دست خودم باشه ولی خواه نا خواه، متوجه میشی که همه چیز دست خود آدم نیست.

زندگی سخته. خیلی حستم.

نمیدونم شاید برای بقیه آدما هم همین طوره. ولی چرا حس می کنم تنها کسی که به جزئیات مزخرف توجه میکنه منم.

واقعیت اینه که یادم رفته حتی چطور باید تراوشات ذهنیمو بروز بدم. این اولین تلاش بعد خیلی مدت‌ها بود.

حتی حس می کنم نوشتن این متن هم مزخرفه.

نمیدونم، نگرانی طبیعت این سنه؟

 

خانوم لبخند
۰۲ بهمن ۰۴ , ۰۱:۵۱

اصلا فکرشو نکن چون تنها نیستی 

منم زیاد به جزییات مزخرف توجه و فکر میکنم ..

پاسخ :

هعی...
این ویژگی گاهی خوبه ولی گاهی خیلی بد و آزار دهنده است... کاش دکمه on و off داشت! این طوری وقتایی که به نفعمون بود روشنش میکردیم و وقتایی که نه، این ویژگی رو توی مغزمون خاموش می‌کردیم.
خانوم لبخند
۰۸ بهمن ۰۴ , ۰۹:۴۹

کجاش به نفعه ؟! 

به خدا که غیر از ضرر چیزی نداره ..

پاسخ :

برای من بعضی اوقات کمک کننده است. :)
ولی بازم maybe ...
شاید فقط فکر می‌کنم کمک کننده است و در واقع نیست!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
مرا آن جا که علف ها می رویند به خاک بسپارید
جایی که بید های مجنون مویه می کنند
باشد که شاخه هایشان سایه ساری بگسترانند
از برگ های سبز گونه گون بر من.
آنگاه که سر بر خاک نهاده ام
فرمان آرام علف ها را خواهم شنید که آهواره زمزمه می کنند:
((بخواب،ای عزیز،بخواب و بیارام.))
.........


(بندیکت والت ویلکازی)

Designed By Erfan Powered by Bayan